جریان هنرهای تجسمی در مشهد؛ کجا ایستادهایم و به کجا میرویم؟
محسن سراجی مدیر خلاقیت و طراح تماتیک
هنرهای تجسمی در هر شهر، فقط مجموعهای از آثار و هنرمندان نیستند؛
بلکه نوعی «جریان زنده فرهنگی» هستند که از آموزش آغاز میشوند، در گالریها ادامه پیدا میکنند و در نهایت در ذهن جامعه تثبیت میشوند.
در مشهد نیز هنرهای تجسمی سالهاست در حال شکلگیری، رشد و بازتعریف خود هستند.
اما اگر از فاصله دورتر به این جریان نگاه کنیم، یک سؤال مهم مطرح میشود:
این جریان امروز در چه نقطهای ایستاده و به کدام سمت حرکت میکند؟
در وضعیت فعلی، هنرهای تجسمی مشهد ترکیبی از چند لایه متفاوت هستند.
از یکسو، هنرمندان فعال، آموزشگاهها و دانشگاهها حضور دارند که به تولید و آموزش هنر ادامه میدهند.
از سوی دیگر، گالریها و فضاهای نمایشگاهی نقش اصلی در ارائه آثار را بر عهده دارند.
و در کنار اینها، نسل جدیدی از هنرمندان در حال شکل دادن به مسیرهای مستقلتر و غیرسنتی هستند.
این چندلایگی، هم نقطه قوت است و هم چالش.
نقطه قوت از این جهت که نشان میدهد جریان هنر زنده است و متوقف نشده؛
اما چالش از این جهت که هنوز این لایهها به یک «اکوسیستم منسجم» تبدیل نشدهاند.
در بسیاری از موارد، آموزش، تولید اثر، نمایش و بازار هنر، هرکدام بهصورت نسبتاً جدا از هم عمل میکنند.
در حالیکه در یک جریان بالغ هنری، این بخشها باید بهصورت پیوسته و در ارتباط با هم باشند.
یکی از پرسشهای مهم درباره هنرهای تجسمی در مشهد این است که:
آیا این جریان توانسته از مرحله «تولید فردی اثر» عبور کند و به مرحله «تولید جریان فرهنگی» برسد؟
در بسیاری از شهرهای دارای اکوسیستم هنری قوی، هنرهای تجسمی فقط در سطح آثار فردی تعریف نمیشوند؛بلکه به شکل رویدادهای مستمر، گفتوگوهای هنری، پروژههای شهری و حضور در فضاهای عمومی نیز بروز پیدا میکنند.
در مشهد، بخش مهمی از فعالیتها هنوز در چارچوبهای سنتیتر مانند نمایشگاههای گالری، جشنوارهها و فعالیتهای مقطعی تعریف میشود.این ساختارها مهم هستند، اما بهتنهایی برای شکل دادن به یک جریان پایدار کافی نیستند.
از سوی دیگر، نسل جدید هنرمندان با زبان، رسانهها و ابزارهای متفاوتی وارد میدان شدهاند.
آنها کمتر به مسیرهای خطی و رسمی وابستهاند و بیشتر به دنبال تجربههای شخصی، پروژهمحور و حتی بینرشتهای هستند.این تغییر، میتواند نقطه آغاز یک تحول جدی در جریان هنرهای تجسمی شهر باشد.
در کنار این تحولات، مسئله «بازار هنر» نیز نقش تعیینکنندهای دارد.
در بسیاری از موارد، ارتباط میان تولید هنری و چرخه اقتصادی هنر هنوز بهطور کامل شکل نگرفته است.
این موضوع باعث میشود بخشی از انرژی هنرمندان در خلأ میان تولید و عرضه باقی بماند.
با این حال، نباید این وضعیت را صرفاً بهعنوان یک ضعف دید؛
بلکه میتوان آن را بهعنوان یک «مرحله گذار» در نظر گرفت.
جریان هنرهای تجسمی در مشهد در حال حرکت از یک مدل سنتیتر به سمت یک مدل پیچیدهتر و چندلایهتر است؛مدلی که در آن آموزش، تولید، نمایش، بازار و حتی تعاملات شهری بهتدریج به هم نزدیکتر میشوند.
سؤال مهم این نیست که امروز دقیقاً در چه نقطهای ایستادهایم؛
بلکه این است که آیا میتوانیم این لایههای پراکنده را به یک جریان منسجم تبدیل کنیم یا نه.
اگر این اتصال شکل بگیرد، هنرهای تجسمی در مشهد میتوانند از مجموعهای از فعالیتهای پراکنده، به یک جریان فرهنگی تأثیرگذار در سطح شهری و حتی ملی تبدیل شوند.
و شاید در آن نقطه، پاسخ به سؤال «به کجا میرویم؟»
بیشتر از امروز قابل تصور باشد.