فسیل‌های دوست‌داشتنی

محسن سراجی / مدیر خلاقیت و آینده پژوه

نقدی بر پیشکسوتانی که به روز نیستند …

پیشکسوتی در هنر، اگر با یادگیری مستمر همراه نباشد، از سرمایه به مانع تبدیل می‌شود. تجربه‌ای که به‌روز نمی‌شود، هرچند محترم و حتی دوست‌داشتنی باشد، در عمل می‌تواند به اکوسیستم خلاقیت آسیب بزند. مسئله، سن یا سابقه نیست؛ مسئله توقف است.

در فضای هنر مشهد، رواج چنین تفکری به تثبیت الگوهای آموزشی تکراری و سلیقه‌های امن انجامیده است؛ الگوهایی که به‌جای تشویق تجربه‌گری، بازتولید گذشته را فضیلت می‌دانند. نتیجه آن، کاهش جسارت خلاق، شکل‌گیری خودسانسوری و محدود شدن زبان معاصر هنر است؛ وضعیتی که در آن هنرمند جوان پیش از آن‌که امکان خطا و کشف داشته باشد، ناچار به انطباق می‌شود.

این چهره‌ها اغلب نیّت بدی ندارند؛ برعکس، بسیاری از آن‌ها سرمایه‌های انسانی و بخشی از حافظه فرهنگی شهرند. اما همین «دوست‌داشتنی بودن»، وقتی با توقف یادگیری همراه می‌شود، اثر آسیب‌زا پیدا می‌کند. احترام بی‌چون‌وچرا به تجربه‌های منجمد، به مرور مسیر نوآوری را کند و استعدادها را به حاشیه یا مهاجرت سوق می‌دهد.

پیشکسوت واقعی کسی نیست که زودتر شروع کرده، بلکه کسی است که دیرتر متوقف می‌شود. اکوسیستم هنر مشهد، بیش از هر چیز، به گفت‌وگوی بین‌نسلی و مربیانی نیاز دارد کههنوز جرأت به‌روز شدن و حتی شاگرد ماندن را حفظ کرده‌اند؛ وگرنه فسیل‌ها، هرچند دوست‌داشتنی، ناخواسته به فرسایش خلاقیت کمک می‌کنند.

مقالات

دانشگاه هنر مشهد؛ آموزش یا صرفاً مدرک ‌بازی؟

مشهد به‌عنوان یکی از شهرهای فرهنگی ایران، با وجود ظرفیت‌های هنری گسترده، هنوز با چالش‌های جدی در آموزش هنر روبه‌روست. اگرچه دانشگاه هنر به صورت محدود و چند موسسه خصوصی و آزاد در شهر فعالیت دارند، اما کیفیت آموزشی، نظام انتخاب دانشجو و اساتید، سرفصل‌ها و حتی اعتبار مدارک اغلب با نیاز واقعی بازار و اکوسیستم خلاق همخوانی ندارد.

حیف پول؛ پروژه‌ای که هنر را قربانی کرد

 اگر مردم بدانند چه حجم عظیمی از بودجه، نیروهای انسانی و منابع صرف پروژه‌های «استقبال از بهار» می‌شود، احتمالاً هیچ‌کس راضی به ادامه آن نبود. هزینه‌های کلان برای المان‌های هنری، پروژه‌های نمایشی، سیستم‌های در اختیار و رسانه‌هایی که مدیریت می‌شوند، اغلب با نتیجه‌ای بسیار سطحی و حتی ناکارآمد همراه است.

هجرت هنرمندان مشهد؛ وقتی استعدادها سکوت می‌کنند

مشهد، شهری که روزی مهد هنر و خلاقیت بود، امروز شاهد هجرت ناگزیر هنرمندانش است؛ هنرمندانی که با امید به رشد و شکوفایی وارد صحنه شده‌اند، اما ناچارند در سکوت و سرخوردگی شهر خود را ترک کنند. این هجرت نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار است؛ اجبار به ترک شهری که توان و ظرفیت شنیدن، حمایت و ارزش‌گذاری به خلاقیت را ندارد.

ایونت‌های هنری بی‌خاصیت!

مشهد در سال‌های اخیر میزبان رشد چشمگیر ایونت‌های هنری بوده، اما بسیاری از این برنامه‌ها بیشتر روی ظاهر و نمایشی بودن تمرکز دارند تا کیفیت محتوا. سخنرانانی که بیشتر به عکس روی پوستر و دیده شدن خود فکر می‌کنند، برنامه‌ها را تبدیل به صحنه‌ای از نمایش شخصی می‌کنند و کمتر به انتقال دانش، تجربه یا خلاقیت می‌پردازند. نور و جلوه‌های بصری به جای محتوا برجسته شده و تجربه واقعی مخاطب قربانی می‌شود.