رابطه شهر و روایت بصری؛ مشهد چگونه دیده میشود؟
محسن سراجی مدیر خلاقیت و طراح تماتیک
هر شهر فقط یک جغرافیا نیست؛
بلکه یک «تصویر ذهنی» هم هست.تصویری که از ترکیب تجربههای زیسته، رسانهها، معماری، فضاهای عمومی، تبلیغات شهری و آثار هنری شکل میگیرد.در این میان، مشهد یکی از شهرهایی است که روایت بصری آن همزمان چندلایه، پیچیده و گاه متضاد است.
از یکسو، مشهد در ذهن بسیاری از مردم ایران و حتی خارج از ایران، با یک تصویر مشخص شناخته میشود؛
شهر زیارت، حرم، سفرهای مذهبی و تجربههای معنوی.این تصویر، یک لایه بسیار قدرتمند از هویت بصری و ذهنی شهر را شکل داده است.
اما در کنار این لایه، لایههای دیگری نیز وجود دارند که کمتر دیده شدهاند:شهر زندگی روزمره، شهر جوانان، شهر هنر، شهر فضاهای شهری در حال تغییر، و شهر تجربههای فرهنگی معاصر.این چندلایگی باعث میشود روایت بصری مشهد همیشه در حال «تغییر و بازتعریف» باشد.
روایت بصری یک شهر، فقط به تصاویر رسمی یا تبلیغاتی آن محدود نمیشود؛بلکه از مجموع چیزهایی شکل میگیرد که مردم «میبینند و تجربه میکنند».دیوارها، خیابانها، تابلوها، گرافیک محیطی، فضاهای فرهنگی، رویدادها و حتی شبکههای اجتماعی، همگی در ساخت این تصویر نقش دارند.
در مشهد، بخش مذهبی و زیارتی شهر بهطور طبیعی یک روایت بصری بسیار قدرتمند و تثبیتشده ایجاد کرده است.اما در لایههای دیگر، هنوز یک «زبان بصری یکپارچه شهری» کمتر شکل گرفته است.
برای مثال، در حوزه طراحی شهری و گرافیک محیطی، گاهی با مجموعهای از عناصر مواجه میشویم که هرکدام بهتنهایی قابلقبول هستند،اما در کنار هم یک روایت منسجم از شهر نمیسازند.
در حالیکه در شهرهای دارای هویت بصری قوی،همه عناصر—تا فضاهای عمومی و هنر شهری در یک منطق مشترک حرکت میکنند.نکته مهم این است که روایت بصری فقط «زیبایی شهر» نیست؛
بلکه نوعی «نحوه دیده شدن شهر» است.
اینکه شهر چگونه خود را به ساکنانش و به مخاطبان بیرونی معرفی میکند،
به شدت تحت تأثیر طراحی بصری آن است.در مشهد، این روایت در حال حاضر بیشتر بهصورت چندپاره شکل گرفته است؛یک بخش آن در فضای مذهبی و تاریخی تثبیت شده،بخش دیگر در توسعه شهری مدرن،
و بخش دیگری در فعالیتهای فرهنگی و هنری پراکنده. این چندپارگی، هم میتواند یک ضعف تلقی شود و هم یک فرصت.
ضعف از این جهت که تصویر شهر ممکن است برای مخاطب بیرونی یا حتی ساکنان خود شهر، کمی ناهماهنگ به نظر برسد.اما فرصت از این جهت که امکان شکلگیری یک «روایت جدید و معاصر» را فراهم میکند.
هنر و طراحی در این میان نقش کلیدی دارند.هنر شهری، گرافیک محیطی، معماری و رویدادهای فرهنگی میتوانند این لایههای مختلف را به هم متصل کنند و یک زبان بصری مشترک بسازند.در واقع، روایت بصری یک شهر زمانی قدرتمند میشود که بتواند میان گذشته، حال و آینده آن ارتباط برقرار کند.
مشهد نیز در چنین نقطهای قرار دارد؛جایی میان یک روایت تثبیتشده و امکان شکلگیری روایتهای جدید.در نهایت، این سؤال مهم باقی میماند:آیا مشهد میتواند از مجموعهای از تصویرهای پراکنده، به یک «روایت بصری منسجم و معاصر» برسد؟
پاسخ به این سؤال، فقط به هنر یا رسانه محدود نیست؛
بلکه به نحوه فکر کردن به شهر بهعنوان یک «پروژه بصری و فرهنگی زنده» بستگی دارد.