جستجو در هنر مشهد

دیدن هنر را چگونه یاد بگیریم؟

نمایی از آثار نقاشی بر دیوارهای سفید گالری؛ عکس واقعی دنی گرینبرگ از آنسپلش، تصویر موقت مقاله درباره سواد بصری

محسن سراجی – مدیرخلاقیت و طراح تجربه

گاهی وارد یک گالری می‌شویم، چند اثر را می‌بینیم و خیلی زود از کنارشان می‌گذریم. درباره بعضی می‌گوییم «زیباست» و درباره بعضی دیگر «چیزی از آن نمی‌فهمم». اما آیا دیدن یک اثر هنری فقط به دوست‌داشتن یا دوست‌نداشتن آن محدود می‌شود؟ دیدن هنر مهارتی است که می‌توان آن را آموخت؛ درست مانند خواندن، شنیدن و گفت‌وگوکردن.

قرار نیست همه مخاطبان منتقد یا پژوهشگر هنر شوند. مسئله ساده‌تر است: چگونه با اثری روبه‌رو شویم که پیش از قضاوت، چیزی برای کشف‌کردن داشته باشد؟

۱. پیش از معنا، واقعاً نگاه کنیم

بسیاری از ما با رسیدن به یک نقاشی فوراً می‌پرسیم: «معنایش چیست؟» این سؤال مهم است، اما اگر اولین سؤال باشد، ممکن است توجه ما را از خود اثر دور کند. بهتر است ابتدا چیزهایی را که به چشم می‌بینیم توصیف کنیم: رنگ‌ها، نور، خط، بافت، مقیاس، فاصله‌ها، ترکیب‌بندی و نسبت اجزا.

برای مثال، به‌جای اینکه بلافاصله بگوییم «این تصویر درباره تنهایی است»، می‌توانیم بپرسیم: چه چیزی در تصویر این احساس را ایجاد می‌کند؟ فضای خالی؟ فاصله شخصیت‌ها؟ تکرار یک رنگ سرد؟ همین جابه‌جایی کوچک، از برداشت سریع به مشاهده دقیق، کیفیت مواجهه ما را تغییر می‌دهد.

۲. میان آنچه می‌بینیم و آنچه برداشت می‌کنیم فاصله بگذاریم

مشاهده و تفسیر یکسان نیستند. جمله «سه صندلی خالی در تصویر دیده می‌شود» یک توصیف است؛ جمله «صندلی‌ها نشانه فقدان‌اند» تفسیر ماست. هر دو ارزش دارند، اما وقتی آن‌ها را از هم تفکیک کنیم، می‌توانیم درباره برداشت‌هایمان استدلال کنیم.

در روش‌های گفت‌وگوی مبتنی بر مشاهده، مانند «راهبردهای تفکر بصری» یا Visual Thinking Strategies، مخاطب دعوت می‌شود بگوید چه چیزی در اثر می‌بیند و چه شواهدی او را به این نتیجه رسانده است. این شیوه نه به حفظ‌کردن نام مکاتب نیاز دارد و نه پاسخ ازپیش‌تعیین‌شده؛ بیشتر تمرینی برای دقیق‌دیدن و شنیدن نظر دیگران است.

۳. به‌جای پاسخ درست، سؤال بهتر پیدا کنیم

اثر هنری همیشه یک معما با جواب نهایی نیست. گاهی چند تفسیر متفاوت می‌توانند هم‌زمان معتبر باشند، به شرط آنکه از خود اثر و زمینه‌اش پشتیبانی بگیرند. پرسش‌هایی مثل «اول چشمم به کجا رفت؟»، «چه چیزی را در نگاه دوم دیدم؟» یا «اگر یکی از عناصر حذف شود، چه تغییری رخ می‌دهد؟» به ما کمک می‌کنند از دریافت فوری عبور کنیم.

حتی یک تمرین پنج‌دقیقه‌ای ساده مؤثر است: یک دقیقه سکوت و نگاه؛ دو دقیقه نوشتن آنچه دیده‌ایم؛ یک دقیقه بیان احساس یا تفسیر؛ و یک دقیقه بازبینی فرضیه‌ها. هدف زیاددیدن اثر نیست؛ بهتر دیدن یک اثر است.

۴. زمینه اثر را بشناسیم، اما اسیر توضیح نشویم

دانستن زمان تولید، زندگی هنرمند، ماده و تکنیک، زمینه اجتماعی و محل ارائه اثر می‌تواند معناهای تازه‌ای ایجاد کند. بااین‌حال خواندن متن کنار اثر پیش از نگاه‌کردن، گاهی تجربه شخصی ما را محدود می‌کند. بهتر است در برخورد اول خودمان مشاهده کنیم، سپس توضیح اثر را بخوانیم و دوباره به آن برگردیم.

این بازگشت دوم اهمیت دارد؛ زیرا می‌توانیم ببینیم چه چیزهایی را نادیده گرفته بودیم و کدام برداشت‌مان تغییر کرده است. اطلاعات، جای تجربه دیدن را نمی‌گیرد؛ باید آن را عمیق‌تر کند.

۵. اثر هنری را فقط با قیمت و شهرت نسنجیم

در نمایشگاه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، گاهی شهرت هنرمند، اندازه اثر یا قیمت آن پیش از خود اثر دیده می‌شود. این اطلاعات بخشی از جهان هنرند، اما به‌تنهایی کیفیت تجربه ما را تعیین نمی‌کنند. ممکن است اثری کوچک و کم‌نام‌ونشان پرسش جدی‌تری در ذهنمان ایجاد کند تا کاری مشهور و پرهزینه.

در مقالات دسته آموزش هنر مشهد می‌توان درباره ابزارهای یادگیری هنر بیشتر خواند؛ موضوعی که با بحث کیفیت آموزش عالی هنر در مشهد نیز پیوند دارد. آموزش رسمی زمانی نتیجه بهتری خواهد داشت که فرصت تماشای آثار و گفت‌وگوی مستقل درباره آن‌ها را به هنرجو بدهد.

۶. گالری را به فضای گفت‌وگو تبدیل کنیم

گالری خوب فقط محلی برای نصب اثر نیست؛ جایی برای مواجهه مخاطب با تجربه‌ای تازه است. در مشهد، گفت‌وگوهای کوچک کنار نمایشگاه‌ها، بازدیدهای گروهی با پرسش‌های باز و حضور هنرمند برای توضیح فرایند کار می‌تواند تجربه تماشا را جدی‌تر کند.

اگر به‌جای پرسیدن «این اثر قشنگ است یا نه؟» از دوستانمان بپرسیم «چه چیزی در آن دیدی که من ندیدم؟»، گفت‌وگو از سلیقه شخصی عبور می‌کند. همین گفت‌وگو می‌تواند تماشاگر منفعل را به مخاطب پرسشگر تبدیل کند.

از نمایشگاه بعدی شروع کنیم

برای یادگرفتن دیدن هنر، الزاماً به یک دوره طولانی یا دانش تخصصی نیاز نداریم. کافی است در بازدید بعدی از یک نگارخانه، به‌جای عبور سریع از همه آثار، مقابل یکی از آن‌ها بیشتر بمانیم. نخست توصیف کنیم، بعد پرسش بسازیم، سپس بخوانیم و در پایان دوباره نگاه کنیم.

مخاطب هنر بودن، مصرف‌کردن تصویر نیست؛ ساختن رابطه‌ای آگاهانه با آن است. اگر این رابطه جدی گرفته شود، آموزش هنر از کلاس و دانشگاه فراتر می‌رود و بخشی از زندگی فرهنگی شهر می‌شود.

محسن سراجی – مدیرخلاقیت و طراح تجربه

مطالعه بیشتر

برای آشنایی با روش‌های مشاهده و گفت‌وگو درباره اثر، به معرفی روش Visual Thinking Strategies مراجعه کنید. این مقاله یک یادداشت تحلیلی و آموزشی است، نه معرفی یا ارزیابی یک اثر مشخص.

اعتبار تصویر شاخص فعلی: عکس واقعی فضای نمایشگاهی، دنی گرینبرگ / Unsplash؛ تصویر مربوط به گالری‌های مشهد نیست.

مقالات مرتبط

دانشجوی هنر؛ مشتری صندلی دانشگاه؟

آیا دانشجویان هنر در مشهد با مهارت عملی و توانایی اجرای پروژه از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شوند؟ نقد محسن سراجی بر کیفیت آموزش عالی هنر و پنج شاخص اصلاح آن.