نقش مشهد در نقشه هنر ایران؛ مرکز فرهنگی یا حاشیه خلاق؟
محسن سراجی مدیر خلاقیت و طراح تماتیک
در نقشه هنر ایران، همیشه چند شهر بهعنوان نقاط مرجع شناخته شدهاند؛
شهرهایی که تولید هنری، بازار هنر، گالریها، رویدادها و جریانهای فکری در آنها تمرکز بیشتری دارد.
در این میان، مشهد جایگاهی پیچیده و چندلایه دارد؛ نه کاملاً در مرکز، و نه کاملاً در حاشیه.
این وضعیت، یک سؤال مهم را مطرح میکند:
مشهد در نقشه هنر ایران دقیقاً کجا ایستاده است؟ مرکز فرهنگی است یا حاشیه خلاق؟
برای پاسخ به این سؤال، ابتدا باید مفهوم «مرکز» و «حاشیه» را در هنر بازتعریف کنیم.
در نگاه سنتی، مرکز به شهرهایی گفته میشود که بیشترین تراکم نهادهای هنری، بازار هنر و جریانهای رسانهای را دارند.در مقابل، حاشیه معمولاً به فضاهایی اطلاق میشود که تولید هنری در آنها وجود دارد، اما کمتر دیده میشود یا کمتر در شبکه رسمی هنر اثرگذار است. اما در تجربه معاصر، این مرزبندی دیگر کاملاً دقیق نیست.
امروز بسیاری از جریانهای خلاق از حاشیهها شروع میشوند و به مرکز حرکت میکنند؛
و گاهی حتی بدون ورود به مرکز، اثر خود را بر کل شبکه هنر میگذارند. در این چارچوب، مشهد را نمیتوان صرفاً در یکی از این دو دسته قرار داد.
از یکسو، مشهد یکی از مهمترین شهرهای فرهنگی و مذهبی ایران است؛
با جمعیت بالا، ظرفیتهای آموزشی گسترده، دانشگاههای هنری و حضور هنرمندان فعال در حوزههای مختلف هنرهای تجسمی، نمایشی و طراحی.
از سوی دیگر، ساختار بازار هنر، شبکه گالریها و جریانهای رسانهای هنر در این شهر، نسبت به برخی مراکز دیگر محدودتر و کمتر متمرکز است.این دوگانگی باعث شده مشهد در یک وضعیت «بینابینی» قرار بگیرد؛
جایی میان مرکز و حاشیه.
اما شاید مسئله اصلی این نباشد که مشهد مرکز است یا حاشیه؛
بلکه این باشد که چه نوع «نقش خلاقی» میتواند در این نقشه ایفا کند.
در بسیاری از تحلیلهای معاصر هنر، مفهوم «مرکز» دیگر به معنای قدرت مطلق تولید و توزیع هنر نیست؛
بلکه به معنای توانایی در ایجاد جریانهای جدید فکری و فرهنگی است.
از این زاویه، حاشیهها گاهی نقش مهمتری ایفا میکنند؛
زیرا در آنها امکان تجربهگری، فاصله گرفتن از الگوهای تثبیتشده و شکل دادن به زبانهای جدید هنری بیشتر است.
مشهد نیز میتواند از همین زاویه دیده شود؛
نه صرفاً بهعنوان یک مرکز یا حاشیه، بلکه بهعنوان یک «حوزه تولید تجربههای خاص هنری».
با این حال، برای اینکه این نقش بهصورت کامل شکل بگیرد، نیاز به اتصال بیشتر میان بخشهای مختلف اکوسیستم هنر وجود دارد؛از آموزش و دانشگاه گرفته تا گالریها، رویدادها، فضاهای شهری و بازار هنر.
در حال حاضر، بخشی از ظرفیتهای هنری مشهد در لایههای مختلف پراکنده است.
اگر این لایهها به هم نزدیک شوند، امکان شکلگیری یک جریان تأثیرگذارتر در سطح ملی وجود دارد.
در نهایت، شاید پاسخ این سؤال که «مشهد مرکز است یا حاشیه» چندان تعیینکننده نباشد.
آنچه اهمیت دارد این است که آیا این شهر میتواند به یک «نقطه تولید معنا در هنر ایران» تبدیل شود یا نه.
و این دقیقاً همان جایی است که نقش آینده مشهد در نقشه هنر ایران تعریف خواهد شد.